خرید بک لینک
سعی کنین تو زندگی همیشه شاد باشین شاد زندگی کنین. زندگی چیزی جز همین خندیدنای الکی نیس.مث همین اراجیف و چرت و پرتایی در برخورد با هم میگیم. زندگی ینی خندیدن ب دور زدنای عقربه ساعت ک بیرحمانه میچرخه و میخاد نابودت کنه بزرگترین انتقاممون از این دنیا شاد بودن و شاد زندگی کردنه. شاد باشین احساسی هم باشین ب احساساتتون مجال بدین مُتِبَلور شه همیشه سعی تو باز گو کردنش باشین ولی هیچ وقت نزارین کفه عقل کم رنگ شه. اون وقت سهمتونو از این دنیا گرفتین ک برا رسیدن ب اون چیزی ک میخاین تلاشتونو بکنین و براش قدم بردارین قدمهاتون هر چن اروم باشه دلسرد نشین موفقیت تو پیوستگیه نه سرعت. اهسته و پیوسته. اینجوری هم از مسیر لذت میبرین و هم تو کارتون چیره دس میشینبازم تاکید میکنم شاد بودن بزرگترین انتقامیه ک میشه از این زندگی کوفتی بگیرین. لبتون خندون دلتون شاد ❤️دوستدار همیشگی تان،

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: چهارشنبه 31 مرداد 1403 ساعت: 14:24

برای شادی روحم کمی غزل لطفادلم پر از غم و درد است، راه حل لطفاهمیشه کام مرا تلخ می کند دنیابه قدر تلخی دنیای تان، عسل لطفا !مرا به حال خودم ول کنید آدم هافقط برای کمی گریه لا اقل، لطفاکسی میان شما عشق را نمی فهمدادا،دروغ بس است این همه دغل، لطفاکجاست کوهکنی تا نشان دهد اصلابه حرف نیست که عاشق شدن،عمل لطفا"به زور آمده بودم، به اختیار مرا"ببر به آخر دنیا از این محل لطفانمانده راه زیادی، کنار قبرستان....پیاده میشوم آقا... همین بغل، لطفا......

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: چهارشنبه 31 مرداد 1403 ساعت: 14:24

سال ها طول کشید تا یاد بگیرم که آدم ها را نباید رعایت کرد! . بدبختی های روزگار ما آدم ها از آن جایی شروع شد کهخواستیم همه ی آدم های اطراف مان را راضی نگه بداریم ،کاری که مدت ها طول کشید تا بفهمم چقدر عبث و بیهوده است،هرچقدر خوب باشید ، هرقدر مبادی آداب ، هراندازه که مراعات کنید،هرچقدر خنده هایمان را زورکی تقدیم آدم ها کنیم،هرقدر ملاحظه و درک خرج زندگی این و آن کنید،هرقدر... ، فقط و فقط خودتان را گرفتار کرده اید و بس،سال ها طول کشید تا بفهمم که آدم های دور برمانآن چیزی که تو هستی و می خواهی باشی را نه می بینند و نه قبول اش خواهند کرد،مردم آن چیزی را در تو می بینند که خودشان دوست اش دارند،حقیقت این است که اولویت آدم ها خودشان اند نه تو ... سال ها طول کشید تا بفهمم که آدم های بی خودی زندگی را نباید ادامه داد،آدم هایی که خودشان هم نمی دانند با خودشان در بازی زندگی چند چند هستند،آدم هایی که حتی نمی دانند در چه دقیقه ای از بازی زندگی شان حضور دارند،فهمیدم که نباید از آن حرف های کلیشه ای قرون وسطایی زد وگفت هر کسی جایی به کمک ات می آید،اتفاقا می خواهم بگویم خیلی از این هایی که دمار از روزگار خودتان در آوردیدتا همیشه راضی نگه شان دارید وقتش که برسدچنان زیر پا لگد مالتان خواهند کرد که در تخیلات تان هم نگنجد،سال ها طول کشید تا یاد

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: چهارشنبه 31 مرداد 1403 ساعت: 14:24

در دلم عکس رخ کیست چرا یادم نیست؟این همه دلهره ازچیست ؟چرا یادم نیست ؟.این که درخواب من آیدبه یقین شیرین است.پس پریچهره ی من کیست؟چرا یادم نیست ؟.خانه ی دلبر من دورتر از فکر من است…یا در این بادیه میزیست؟چرا یادم نیست ؟.سنگ زد کودکی از زاویه ی نادانی…تا به کی پنجره بگریست؟چرا یادم نیست؟.دلم ازجنس شقایق دلم از جنس هنر،پاک شد نام من از لیست چرا یادم نیست ؟.من که در مدرسه ی عشق نخواندم درسی!چه کسی داده به من بیست ؟چرایادم نیست ؟.یاد من هست ولی گاه فراموش کنم….داده اند فکر مرا ایست چرا یادم نیست ؟.در تخلص اگر آرام سرودم شعری….راستی نام خودم چیست چرا یادم نیست…؟فقط همین!✍️مهرداد اکبری + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: شنبه 27 مرداد 1403 ساعت: 20:59

ای چشمهای عاشقت ، مشق چلیپاآغوش گرمت بی ریا چون شعر نیمادُرّ کلامت را صدف هم شد خریدارمکتب نرفته شاعریهای تُ زیباتب کردهام ؛ دمنوش داری در بساطت؟مرده دلم ، کاری بکن همچون مسیحابُغضی میانِ خانهی دل لانه کردهای از تبار اشک ، طوفانیست دریابا بوسههایت زخمِ جانم را رفو کندرد دلم را با صبوری کن مداواای باغبان مهربان ؛ دستِ نوازشلطفا بکش بر چهرهی شب بوی شیداای دخترِ دیروزِ شعرِ لای لاییگاهی بخوان لطفا ، برای شاپرکهاای من فدای درد پا و دستهایتپنهان شده در سینهات غمهای دنیامیترسم آخر این همه مهر و محبتاز من بگیرد سایهات را کوهِ تنهادل درد ، نه! ؛ دردِ دلی بسیار دارممادر برایم مادری کن باز ؛ جانافقطهمین! + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: شنبه 27 مرداد 1403 ساعت: 20:59

در جامعه اي كه فرهنگ سكوت و ترس از معيشت حكمفرما شود در حقيقت افراد آن جامعه به معناي واقعي نيستند كه عملاً در حكم آبي راكد مي مانند كه جريان ندارد و اين حالت تنها مبين بودن است نه شدن ، هر سودي هزينه اي دارد ، هيچكس در شرايط سهل و ساده نيآفريده ، اگر اين چنين سكوت اختيار كنيم و بيان حقايق را به فردا و پس فرداي تاريخ واگذاريم مطمئناً روزي فرا خواهد رسيد كه حقيقت را نيز از ياد برده باشيم .و ديگر آنكه در اين مدت كمتر كسي را ديدم كه درصدد وارسي چند و چون قضاياي مطرح شده برآيد كه بيگمان كوچكترين تحقيقيهدف از نوشتن برقراري و ايجاد ارتباط براي ارسال اطلاعاتي است كه به نظر و اعتقاد نويسنده (يا فرستنده ي اطلاع) وقوف بر آنها در تفكر و عمل براي خواننده (يا گيرنده اطلاع) سودمند است وگرنه هيچ انسان عاقلي به قصد آنكه نوشته اش خوانده نشود ، نمي نويسد با اين حال بايد معترف بود كه كار نوشتن را نه پاياني است و نه ابتدايي و نويسنده چون باغباني است كه دسته گلي مي آرايد بدون آنكه بداند شامه نواز كه خواهد بود يا به زير پاي كه خواهد ماند ؟ كافيست پاي صدها مسئله ي بزرگ و كلان ديگر هم به ميان كشيده شود + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: شنبه 27 مرداد 1403 ساعت: 20:59

دنبال من میگردی و حاصل نداردموجی كه عاشق میشود ساحل نداردباید ببندم كولهبار رفتنم رامرغ مهاجر هیچجا منزل نداردمن خام بودم، داغ دوری پختهام كردعمری که پایت سوختم، قابل نداردمن عاشقی كردم تُو اما سرد گفتی:از برف اگر آدم بسازی دل نداردباشد ولم كن با خودم تنها بمانمدیوانه با دیوانهها مشكل نداردوقتی که حقِ دل نداری، میهمانیمهمان که جایی حق آب و گل نداردشاید به سرگردانیام دنیا بخنددموجی كه عاشق میشود ساحل نداردفقطهمین + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: پنجشنبه 25 مرداد 1403 ساعت: 19:45

گوشهای دنج و کمی دلباز، داری کافهچی؟قهوهی اسپرسوی ممتاز داری کافهچی؟تا صدایت میزنم وقت سفارش، کاملاًلحن زیبایِ طنینانداز داری کافهچی!زیر چشمی... بیخبر بودم به وقت دیدنتاز دو تا چشمی که چون شهباز داری کافهچیبر خلافِ ظاهرت پیداست میخواهی به منبا میمیکِ چهره، عشق ابراز داری کافهچیبر لبت لبخند زیبا نقش دارد دائماقامتی همتایِ سروناز داری کافهچیمنطقی گفتار و در کردار، آرام و شکیبخُلق و رفتاری چنین، طنّاز داری کافهچیکافه را تعطیل کن، دارم سوالی مختصردر جوابم یک دلِ همساز داری کافهچی؟فقط همین!✍️مهرداد اکبری + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: پنجشنبه 25 مرداد 1403 ساعت: 19:45

به هوای عشقت ای جان، همه دَم به انتظارمدل و جان به تُ سپردم ، که تُیی همه قرارمتُ به ره که دوری از من،به دلم ولی چه نزدیکبه رَهت مقیم گشتن، شده است کار و بارمگه و گاه کن نگاهی، به فدای چشم مستتکه بنوشم از دو چشمت، که بدون تُ خمارمچه خوشَست آن دَمی که رُخ چون مَهَت ببینمکه تُ خود دلیلِ عشقی به تمامِ روزگارمتُ شدی خدا و دینم، که یگانه ای به عالمبه شب و به روز و هر دَم، تُ همیشهای کنارمفقطهمین! + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: سه شنبه 23 مرداد 1403 ساعت: 20:19

زن همه چیزش شعر است
چشمش
مویش
حرفش!
زن که باشی
همه کارت شعر از:کار در میآید
چای دم کردنت
جانم گفتنت
اما مردها...
مردها همیشه شاعرهای بهتری هستند!!
چون مرد برای شاعری سوژه ای به زیبایی یک زن دارد

فقطهمین!

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: سه شنبه 23 مرداد 1403 ساعت: 20:19

من خانه ام را پر از رنگ ميكنم
پر ازعطر زندگی

گل ميخرم
نان گرم ميكنم
شعر مينويسم

و باور ميكنم كلام فروغ را:
زندگی يعنی
همين بهانه های كوچك خوشبختی....

فقطهمین!

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: پنجشنبه 18 مرداد 1403 ساعت: 17:47

عشق،انقلاب و اختراع در طبقه متو سط !.طبقه متوسط جامعه......تاج سر و موتور جامعه...عشق و احساس را فقط در طبقه متوسط می بینیدعلم.ادب.هنر.موسیقی و شعر همه ارجلوه های طبقه متوسطه است.هر تغیر سیاسی و هر نوع پرسش گری و قیام برای واژگونی استبدادها توسط طبقه متوسط انجام می گیرد.همه مخترعین و مکتشفین و نام اوران تاریخ از طبقه متوسط بوده اند.حزن خنده .غم و اندوه.بیشتر در طبقه متوسط دیده می شود.رفاقت و دوستی های پایدارو عشق به تربیت قرزند در طبقه متوسط به وفور دیده می شود.هر ا ن چه خلاف و خیانت و رشد صفات ناپسند در انسان هاست توسط اعمال طبقه متوسط ایجاد می شود.و از سوی دیگر طبقه متوسط اموزگار صفات خوب انسانی است... مانند مادر و پدر فداکار.همسر زحمتکش ... عاشق واقعی .....ازمفاهیم و مشخصه های طبقه متوسط جامعه است.زیرا:در طبقه فرادست همه چیز با پول سنچیده می شه و پول ملاک همه ارزش هاست....ودر طبقات فرودست بدبختی و فقر و گرفتاری های ناشی از فقر فرصتی برای رشد و درک احساس در انسان ها باقی نمی گذارد. + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: پنجشنبه 18 مرداد 1403 ساعت: 17:47

چشمم چو به چشم خویش، چشم تُو بدید
بی چشم تُو خوابِ چشم، از چشم رمید

ای چشم همه، چشم به چشمت روشن
چون چشم تُو ، چشم من دگر چشم ندید

فقطهمین!

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: پنجشنبه 18 مرداد 1403 ساعت: 17:47

_✍️

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1403 ساعت: 14:34

ببخشید اشتباه فرستادم!امروز یک نفر برایم پیامی فرستاد:نگاه کردم ...نوشته بود: «کجایی؟!»دلم هُری فرو ریخت،مد ت ها بود منتظر شنیدن همین یک کلمه بودم...چه فرقی میکند کجای دنیا نشسته باشی؟! مهم این است که یک نفر هست که کجا بودنِ تو برایش مهم است!شاید آن یک نفر رویش نشود بگوید دلم برایت تنگ شده و به جانم نق میزند بیا دیگر... و همه ی این حرف را خلاصه کند در «کجایی؟!»داشتم به همین چیزها فکر می کردم که دوباره برایم فرستاد:ببخشید اشتباه فرستادم!برایش نوشتم:می دانم، من در ساحل رادیو دریا نشسته ام و با حسرت به موج دریا نگاه می کنم و به صدای بیا در آغوشم گوش می دهم.می شود اشتباهی حال مرا هم بپرسید؟!اما او دیگر حالم را نپرسید... و ....آدم غریبهها برایشان مهم نیست که دیگران چگونهاند و کجای شهر نشستهاند،تو که غریبه نیستی...بپرس حال مرا ؛.... بگو کجایی؟!شاید خیلی زود دیر شودارادتمند مهرداد اکبری + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1403 ساعت: 14:34

قلبت را آرام کنیک وقت هایی بنشین و خلوت کن با روح درونتبیشتر لمس و تجربهاش كننگاه كن به نعمتهایتنگاه کن به اطرافتبه خوشبختىهایتبه کسانی که میدانی دوستت دارندبه وجود آدمهایی که برایت اهمیت دارندو از همه مهمتر به حضور کسی که تنهایت نخواهد گذاشتگاهی یک جای دنج انتخاب کنگاهی یک جای شلوغآرامش در حضور آن کس را در هر دو پیدا کنهم در کنار شلوغی آدمهاهم در کنج خلوت تنهاییدل مشغولیها را گاهی سادهتر حس کنباران را بی چتر بشناسخوشحالی را فریاد بزنو بدان که آن زرّینبیانتها همیشه با تُستفقطهمین! + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1403 ساعت: 14:34

روزی کهبرای اولین بارتوُ را خواهم بوسید،یادت باشدکارِ ناتمامی نداشته باشییادت باشدحرفهای آخرت را به خودت،و همه گفته باشی،فکر برگشتنبه روزهای قبل از بوسیدنم رااز سرت بیرون کن،تُ در جادهای بیبازگشت قدم میگذاریکه شباهتیبه خیابانهای شهر نداردبا تردیدبیتردیدکم میآوریفقطهمین! + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1403 ساعت: 22:49

دگر دیسی رمان - بخش پایانی- ۷أثیر این نویسندگان به تدریج ظاهر شد. از کافکا تا سال ۱۹۳۸ چندان چیزی به فرانسه و به زبانهای دیگر ترجمه نشده بود و در کشور خودش هم او را چنان که باید نمیشناختند. هنری جیمز را نیز فرانسویان پس از جنگ دوم جهانی کشف کردند. اوليس جويس، مدتهای مدید اجازه انتشار در انگلیس نداشت. آثار پروست و هنری جیمز در حوالی ۱۹۳۰ الهام بخش گروه بلومزبری و ویرجینیا وولف بودند. ناتالی ساروت نیز پس از ۱۹۳۸ بود که به نوبه خود از ویرجینیا وولف تأثیر پذیرفت. تأثیر پروست در فرانسه پس از طی مسیری به سوی انگلیس و بازگشت مجدد بود که ظاهر شد. در سال ۱۹۴۷ ساموئل بکت هنوز یگانه پیرو جویس بود تا اینکه در ۱۹۵۳ با نسل آلن – رب گریه و میشل بوتور الهام گرفتن از پروست و جویس شکل منظمی پیدا کرد. با این همه بین سالهای ۱۹۲۵ و ۱۹۳۵ اولین بروزات شیوه پروستی ظاهر شد. با خواندن اثر پروست، هنوز به صورت ابتدائی، کشف میکردند که چگونه میتوان در رمان، با سطوح مختلف زمان و مکان بازی کرد و تکههای واقعیت را بر روی هم لغزاند و از یکی به دیگری انتقال داد. در سال ۱۹۲۵ آندره ژید در نوشتن سکه سازان در عین حال که از داستایفسکی الهام گرفته بود تا حد زیادی از سبک کار پروست نیز استفاده کرد. در ۱۹۲۸ آلدوس هكسلی در رمان سمفونیک کنترپوان که ساختمان ظریفی داشت همین روش را به کار برد و در ۱۹۳۶ با رمان نابینا در که رمانی چند آوائی و بسیار ذهنی بود، فرم منظمی از زمان پروستی را ارائه داد. و باز از سال ۱۹۳۱ بود که ژول رومن در رمان ۲۷ جلدی راد مردان (۱۹۳۲-۱۹۴۷) بیآنکه کاری به بازی در زمان داشته باشد و با استفاده موزائیک وار از همزمانی حوادث در مکانهای مختلف استفاده کرد و رمانی به وجود آورد که در عین ساده و ظر

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1403 ساعت: 22:49

دگردیسی رمان - 6کوچک ترین حرکات لئوپولدبلوم از قبیل شرکت او در مراسم تشییع جنازه یا بازدیدش از یک چایخانه فصول «النور» یا مهلكه «ائول» را به یاد میآورد. اینکه در پایان روز او به مأمن یک سورچی پناه میبرد، انگار اولیس است که به آغل اومه خوكبان رفته است. وقتی که به خانهاش باز میگردد یاد آور بازگشت اولیس به کاخ خویش است. و هنگامی که به خواب میرود همسرش ماریون ضمن تک گوئی درونی طولانی، آخرین فصل اودیسه را که عنوان پنلوپه دارد بازسازی میکنند. جویس «پیوندها» به مفهوم «بودلری و رمبوئی» را تا حد نوعی نظام توأم با وسواس بالا برده است. نه تنها هجده فصل کتاب بر طبق فصول حماسه هومر تنظیم شده است، بلکه هر فصلی رنگ خاص و سمبولهای خاص خود را دارد و تجسمی از طلای سفید، قهوهای، سبز یا آبی سیر است و در عین حال با هنری یا دانشی ارتباط دارد: الهیات، تاریخ، فقه اللغه، موسیقی، سیاست و غيره… و یا تصویری نمادین بر آن حاکم است مانند اسب، پری جنگل، تناول قربانی، آئین تدفین، ناشر.. باید گفت که جویس آخرین رمان نویس» قرون وسطی، ادامه دهنده کار نویسندگان رمان گل سرخ و اولین نویسنده ای است که حماسه و تمثیل را وارد رمان قرن بیستم کرده است. بدین سان جهانی که خواننده اثر جويس وارد آن میشود، جهانی است که در آن هر حادثه واقعی مفاهیم و معانی متعدد دارد و میتوان گفت که جهانی است با «لایههای زیرین دلالت فرانتز كافكا » (۱۸۸۳-۱۹۲۴) همین شیوه را در جهت معکوس به کار برده است، یعنی جهانی آفریده است با «لایه زیرین دلالت که در آن حوادث زندگی روزمره، به جای اینکه معنائی باطنی داشته باشند، در دنیائی بیقانون، رنگ پوچی به خود میگیرند.»کافکا در ادبیات اروپا معاصر جویس بود. اغلب نویسندگانی که از جویس الهام گرفتند

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1403 ساعت: 9:15

اثرات روان شناختی رنگها - 8سفیدرنگ سفید معمولا حس امنیت و آزادی را در انسانها بیدار میکند. این رنگ با خلوصی که دارد، به عنوان رنگی صلحآمیز شناخته میشود. رنگ سفید حس خلوص و تمیزی را به همراه دارد؛ به همین در اکثر بیمارستانها برای نشان دادن تمیزی محیط از این رنگ استفاده میکنند. هرچند در اکثر جاهای دنیا رنگ سفید به خلوص و لطافت گره خورده است، اما در برخی از فرهنگهای شرقی رنگ سفید یادآور مرگ است و در مراسم عزا لباسی به این رنگ به تن میکنند.روانشناسی رنگ سفیدآری شفر، نقاش سبک رمانتیک، آثار زیادی را با تمرکز بر مضامین مسیحی خلق کرده است. نقاشی او به نام «وسوسهٔ مسیح» نشانگر استفاده از رنگ سفید به عنوان نمادی از پاکی و صلح است. + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1403 ساعت: 9:15

یک روز اون موقعها که به بچه های کار و خیابان درس می دادم از سر بیکاری به بچهها گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟"قافیه ساختن از سرگرمیهایم از همان قدیم در من بود!چند نفری از بچهها نوشتند "فقر!" از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب میکردند. نوشته بودند که :فقر خوب است چون چشم و گوش آدم را باز میکند و او را بیدار نگه میدارد، ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش میکند." عادت کرده بودند مجيز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود.فقط یکی از بچهها نوشته بود “عطر"! انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود ؛نوشته بود: "عطر حسهای آدم را بیدار میکند که فقر آنها را خاموش کرده است."هر روز که به آن انشا فکر میکنم ، تحسین میکنم آن طفل را که با عطرِ واژههایش روشن کرد روح و روانم را امروز من عطر حضورِ تُو را بهتر احساس میکنم!فقطهمین! + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1403 ساعت: 9:15

صفحه بندی